وقتی انسانی  لبخند میزند

یعنی خدا هنوز دوستمان دارد

سیم کارتم افتاده گوشه کیفم...موبایل باید بخرم وتا ده روز دیگر سفارشم میرسد...

امروز هم امدم کیبورد بخرم. کیبورد خانه اتصالی داره وسیستم مدام هنگ میکند...باید شعرهای ضعیفم را حذف کنم...جناب شکارسری دستور داده اند...

 وقتی کیبورد نیست. بابیلن هم کار نمیکند...باید از نفیسه خواهش کنم درسهای زبانم را در گوشی اش بریزد...کلی سخت میگیرد که لمسی است وحواست باشد وهزار شیطنت دیگر...برنامه هایم اجازه ولخرجی به من نمیدهد

....نفیسه پیش عنایت اموزش سه تار میبیند...روزهای تعطیل میرود استخر وبا جمیله وگلچمن برای خودشان ست کامل لباس وبوتهای زمستانی گرفته اند...ولی من نمیتوانم....وای خدای من... ولخرج نیستم ولی الان که امدم بیرون....با بلوز ودامن پارسالم امدم  با همان پالتو ی قدیمی.....مهم نیست...مهم نیست...امشب میخواهم فیلم ببینم....ودلم انار میخواهد یک دانه اش هم نمیگذارم بیفتد من همیشه با انار بهشت میروم...